سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آفتاب فردا

 

مثلا وقتی میشنویم که میگن فلان نویسنده،منحرف هستش و حرفای نادرستی میزنه،بدون اینکه حرفها و نوشته های اونو به دقت مورد بررسی قرار بدیم،اظهار نظر می کنیم و برچسب انحراف و ارتداد به اون نویسنده میزنیم.( یا برعکس،چشم بسته ازش دفاع می کنیم)مخصوصا اگه بشنویم که فلان شخصیت معروف،اون نویسنده رو منحرف دونسته،همین طور چشم بسته و تحت تاثیر شخصیت و موقعیت اون فرد معروف،ما هم حکم به انحراف اون نویسنده میدیم و در موردش قضاوت می کنیم.در حالیکه بایستی به پیروی از سیرهء امیر مؤمنان علی(ع)، بیطرفانه و منصفانه به مسئله نگاه کنیم.یعنی نه تحت تاثیر مقام و منزلت اون شخصیت قرار بگیریم و نه تحت تاثیر تبلیغاتی که پشت سر اون نویسندهء متهم به انحراف انجام میشه.(اگر هم تخصصی در قضاوت نداریم،اصلا قضاوت نکنیم و از متخصصین کمک بگیریم) 

بارها و بارها در جامعه مون شاهد بوده ایم که مثلا پشت سر کسی،حرفهائی زده شده و مثلا چند تا شخصیت معروف هم تحت تاثیر اطرافیان،این حرفارو تایید کردن و مردم کوچه و بازار هم تحت تاثیر اون شخصیت ها،اون نویسندهء متهم به انحراف رو مورد حمله قرار داده اند و بهانه شون هم این بوده که چون اون شخصیت،ایشون رو منحرف دونسته،پس واقعا اون نویسنده،منحرف هستش و باید مورد حمله قرار بگیره...

حالا من از شما می پرسم: اگه حضرت علی (ع) الان در بین ما حضور داشتند،آیا اجازه می دادند که من و شما همین طور چشم بسته،دنبال این شخصیت و اون مدیر و فلان رئیس بیفتیم و در مورد دیگران قضاوت کنیم و حکم به انحراف شون بدیم؟

در حالیکه در قضیهء اون زره و اون مرد مسیحی،اینقدر دقت و حساسیت به خرج دادند، آیا ما حق داریم که همین طور راحت،در مورد دیگران قضاوت کنیم؟آیا نباید به پیروی از مولی(ع) که اجازه ندادند که اصحابشون (در هنگام قضاوت در مورد اون مسیحی) تحت تاثیر شخصیت ایشون قرار بگیرن،ما هم مواظب باشیم تا(در هنگام قضاوت در مورد دیگران)  تحت تاثیر شخصیت بزرگانمون قرار نگیریم؟؟؟

یک جمله از مولی علی(ع) رو نقل می کنم که فرمودند:

«فاصلهء میان حق و باطل،چهار انگشت است:یعنی فاصلهء بین چشم و گوش...»

منظور مولی از این فرمایش،همون ضرب المثل فارسی خودمونه که میگه: شنیدن کی بود مانند دیدن؟یعنی ما خیلی چیزا میشنویم،اما وقتی اونارو می بینیم،تازه متوجه میشیم که واقعیت،چیز دیگری بوده و ما نباید هر حرفی رو زود باور کنیم...

پایان



 

یک: خداوند در آیه 21 سوره احزاب می فرماید:لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة......برای شما در وجود رسول خدا(ص)الگو و سرمشق نیکوئی وجود داره...این آیه نشون میده که امت اسلامی موظفند که با الگو و سرمشق قرار دادن پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام،در جای پای اونا قدم بزارن و در حد توان و وسع خودشون،از اعمال اونا پیروی کنن.پس با این بهانه که ما معصوم نیستیم و نمی تونیم مثل پیامبر یا امامان باشیم،حق نداریم از وظایف خودمون سرپیچی بکنیم. 

دو: معصومین(علیهم السلام) همگی معدن اخلاص بوده اند و محال و غیر ممکنه که در انجام کاری،نعوذ بالله برای کسی،نقش بازی کنن و یا به تعبیر امروزی ها،فیلم بازی کنن.هر کاری رو که انجام میدن و یا هر کاری رو که ترک می کنن،صد در صد بر اساس اخلاص و صداقت است و امکان نداره که مثلا بخوان استفادهء شخصی یا گروهی یا تبلیغاتی ( و به تعبیر امروزی ها استفادهء ابزاری) از اون عمل بکنن.

سه) داستان معروف اون مرد مسیحی رو که زره حضرت علی(ع) رو پیدا کرده و ادعا میکرد مال خودشه،حتما شنیدید:

در این قضیه،حضرت علی(ع) به قاضی کوفه دستور دادند تا به این موضوع،رسیدگی کنه و تحت تاثیر شخصیت طرفین دعوی قرار نگیره و حتی در نگاه کردن به طرفین دعوی،عدالت رو رعایت کنه...

قاضی هم بر طبق احکام حقوقی اسلام،از شاکی (که علی (ع) بود) دو تا شاهد خواست و چون ایشون شاهدی نداشتند،قاضی،زره رو از آنِ مرد مسیحی دونست ...[که البته اون مرد مسیحی،با دیدن این سیرهء درست،تحت تاثیر قرار گرفته و به واقعیت اعتراف کرده و مسلمان شد..‍.]

حالا بیاییم ببینیم من و شما در زندگی خودمون و در مواجهه با محیط اطرافمون چه قدر از سیرهء ائمه مون پیروی می کنیم:

اگه یک نگاه موشکافانه و دقیق به داستان فوق بندازیم،نکات خیلی مهمی در اون نهفته است:

همون طوری که در بالا ( بند 2) اشاره کردم،ائمهء معصومین(ع) همگی معدن اخلاص هستن و محال هستش که برای کسی،نقش یا فیلم بازی کنن:اینکه بعضی ها ادعا میکنن که علی(ع) قصد داشتن تا با صرف نظر کردن از یک زره،اون مسیحی رو به اسلام ترغیب کنن ،درست نیست.زیرا اون چیزی که برای ائمه مهم بود،اجرای دقیق احکام اسلامی و دستورهای الهی بوده و هست؛نه استفادهء ابزاری و تبلیغاتی از احکام .اگه اینطوری بود،معنایش این میشد که نعوذبالله یک معصوم برای ترغیب یک غیر مسلمان به اسلام،یکی از احکام حقوقی اسلام رو زیر پا بزاره ؛در حالیکه شرع،چنین اجازه ای رو نمیده...(البته موضوع تبلیغ اسلام و تألیف قلوب دیگران در اسلام وجود داره؛اما نه به این صورت که مثلا یکی از احکام حقوقی اسلام رو زیر پا بزاریم تا مثلا یک غیر مسلمان رو به اسلام ترغیب و تشویق کنیم)...در حالیکه بعضی از اصحاب ایشون ادعا میکردن که چون ایشون امام معصوم هستن و دروغ اشتباه در کارشون نیست و مخصوصا که در اون تاریخ،خلیفه و حاکم جامعه نیز بودند،باید اون زره رو از دست اون مسیحی بگیریم و تحویل حضرت بدیم،اما مولی علی(ع)چنین اجازه ای رو به اصحاب ندادن و خودشون عین یک فرد عادی به قانون و مرجع قضائی مراجعه فرمودن و از قاضی خواستن تا درست قضاوت کنه...نتیجه اینکه دستور های اسلامی و مخصوصا احکام حقوقی اون،اصالت و موضوعیت داره و نمیشه به خاطر منفعت و مصلحت این و اون،تغییر و تبدیلی در اونا به وجود بیاریم و یا تعطیلشون کنیم...[ البته به جرأت میشه گفت همین برخورد های صحیح و مخلصانهء امیرالمؤمنین(ع) باعث شد که نه تنها اون مسیحی،بلکه انسانهای زیادی در طول تاریخ،به مولی علی(ع) اعتقاد پیدا کنن و به راه راست هدایت بشن.در حالیکه اگه اون حضرت میخواستن برای گرفتن زره خودشون، به مقام و موقعیت خودشون متوسل بشن و ازش سوء استفاده کنن،ابداً چنین نتیجهء مبارکی به وجود نمی اومد...‍]

حال ببینیم من و شما چه قدر در قضاوتهامون( و یا در مورد سایر اعمال مون)اخلاص به خرج میدیم:

ادامه دارد...


نظر

 

در جواب این سؤال، باید گفت که طلب علم کردن از دیگران،باید به صورت تبادل علمی باشد و نه سلطهء علمی دیگران بر ما.

زیرا قرآن کریم می فرماید:« لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا » معنای این آیه این است که خداوند تسلط کفار بر مؤمنان را قبول ندارد.

امّا می بینیم که غربی ها،یافته های علمی شان را به صورت گزینشی و البته پس از سالهای متمادی در اختیار ما قرار میدهند و این یعنی اینکه ما برای تفسیر به روز کتاب آسمانی مان باید محتاج غربی ها باشیم تا هر وقت خودشان خواستند،گوشه ای از یافته های علمی شان را در اختیار ما بگذارند تا بتوانیم از آنها در جهت تفسیر قرآن و نیز در زندگی روزمرّه مان استفاده کنیم و این یعنی تسلط کفار بر مؤمنان.مخصوصا که الان شاهد تحریم های غیر قانونی غربی ها بر علیه کشورمان هستیم که این تحریم ها شامل یافته های علمی شان نیز می شود...

به عنوان یک مثال ملموس،همین سیستم « پنتیوم » که ما در حال حاضر به عنوان کامپیوتر از آن استفاده می کنیم،تکنولوژی سازمان ناسا در دههء شصت میلادی بوده است؛یعنی حدود شصت سال پیش،این سازمان از این سیستم،استفاده می کرده است.این یعنی اینکه ما همیشه باید از غربی ها عقب باشیم و کتاب دینی مان را با این مدت تاخیر،تفسیر کنیم.تازه برخی علوم شان را به هیچ وجه در اختیار ما قرار نمی دهند...

یکی از نویسندگان بزرگ ما در دوران معاصر،جمله ای معروف و پرمعنا داره به این مضمون که:«ما باید از غربی ها تقلید کنیم تا از آنها تقلید نکنیم! »معنی این سخن چیست؟

ما الان از غربی ها خیلی عقب هستیم.باید با گزینش روشهای درستی که آنها استفاده کرده و پیشرفت نموده اند،خودمون رو جلو ببریم و تا اونجا جلو بریم که همسطح اونا بشیم و بعد از اون،روی پای خودمون بایستیم و دیگه مجبور نشیم چشم مون به دست و دهن غربی ها بمونه؛نه اینکه همیشه چشم مون به دست و دهان غربی ها باشه و فقط مصرف کننده باشیم...

توجه کنیم که هیچیک از کشورهای پیشرفتهء فعلی،از شکم مادرشون،پیشرفته به دنیا نیومده اند و همشون این راه دراز و سخت رو پیموده اند تا به اینجا رسیده اند.ما با استفاده از تجربیات اونا و البته با در نظر گرفتن پیشینهء تاریخی و فرهنگی و علمی و مخصوصا رهنمود های قرآن و پیامبر(ص) و ائمهء معصومین علیهم السلام،قادر هستیم تا خودمون رو به اونا برسونیم و حتی جلو بزنیم.

فراموش نکنیم که کتب علمی دانشمندان مسلمان،اعم از ایرانی و غیر ایرانی،تا سالهای سال در کشورهای اروپائی تدریس می شده اند و حتی ادعا شده است که یکی از ریشه های اصلی رنسانس در قرون وسطی،آشنائی اروپائی ها با مسلمانان و اقتباس علمی و فرهنگی آنها از مسلمانان بوده است...

البته انگیزه های زیادی وجود داره که میتونه ما رو تشویق به این کار بکنه؛اما اون چیزی الان به نظر من خیلی مهم و حیاتی هستش اینه که ما وظیفه داریم زمینه رو برای ظهور حضرت صاحب الامر(عج) فراهم کنیم.

باید توجه داشته باشیم که انتظار ظهور،به این معنا نیست که ما چشم به راه باشیم و دست به هیچ کاری نزنیم تا اینکه «آقا» ظهور فرمایند و تمام کارهای بر زمین مانده رو انجام بدهند؛بلکه باید جامعه از هر لحاظ،آمادگی داشته باشه.مثلا آنقدر در علم پیشرفت کنه که بتونه زمینه های معنوی رو برای ظهور،فراهم کنه...ظهور در جامعه ای که هیچگونه آمادگی نداره،اصلا مفهومی نداره.اگه قرار بود ایشان در جامعه ای که آمادگی نداره، ظهور بفرمایند،همین الان هم می توانستند ظهور بفرمایند؛اما می بینیم که تاخیر ظهور ایشان،به این دلیل است که مردم آمادگی لازم رو ندارند و یکی از زمینه های این آمادگی هم اینه که مسلمین تا حد امکان،با استفاده از پیشرفت های علمی و معرفتی،شناخت بیشتر و بهتری راجع به دین پیدا کرده باشند و عملکرد بهتری از نظر احکام دینی داشته باشند...

...پایان...


نظر

 

همهء ما میدانیم که خداوند برای هدایت بشر،ادیان و پیامبران و کتابهای آسمانی رو فرستاده تا با دقت و توجه در رهنمود های آنان،در مسیر رسیدن به اهداف آفرینش و زندگی قرار بگیرند و به آن اهداف برسند.

در این میان،ویژگی قرآن مجید در مقایسه با سایر کتب آسمانی این است که اولا بر طبق بیان خود قرآن،این کتاب از هرگونه تحریف و دستکاری مصون خواهد بود:

 «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»:

ما خود، ذکر (قرآن) را به‌تدریج نازل کردیم و خود برای آن نگهبانیم.

(سورهء حجر،آیهء ششم )

 ثانیا این آخرین کتابی است که از سوی خداوند برای راهنمائی بشر نازل شده و تا قیام قیامت،توانائی راهنمائی نسل بشر رو خواهد داشت.چه طور چنین چیزی امکان دارد؟

در خود قرآن،اشاره ای به یک تقسیم بندی اساسی در مورد آیات قرآن شده که آیات مزبور به محکمات و متشابهات تقسیم گردیده اند.محکمات،آیاتی هستند که معنای واضح و صریح و یکتائی دارند؛اما آیات متشابه،آیاتی هستند که معنای آنها حالت استنباطی دارد و به مرور زمان و پیشرفت علمی و عقلی بشر،می توان مطالب بیشتر و عمیق تری از آن به دست آورد و در راه حل مشکلات و تأمین نیازهای بشری از آنها استفاده کرد.

برخی نیازهای بشری،ثابت هستند و با گذر زمان،تغییری در اصل و ماهیت کلی آنها به وجود نمی آید و فقط ممکن است که شکل ظاهری آنها به مرور زمان و مکان تغییر کند. مانند غذا خوردن که نیاز همیشگی بشر است؛اما ممکن است سلیقه های مختلفی در شکل ظاهری غذا در بین اقوام مختلف به وجود بیاید.

اما برخی دیگر از نیازهای بشری وجود دارند که ممکن است در یک زمانی،به وجود آنها احتیاجی نباشد و یا برای مردم یک زمانه ای،اصلا مطرح و قابل شناخت و دسترسی نباشند؛اما برای مردم دیگری جزو نیازهای ضروری و اولیه باشند.مثلا رسانه های صوتی و تصویری که تا دویست سال پیش،برای هیچ بشری قابل تصور نبودند؛اما امروزه جزو نیازهای اولیه و فوری و فوتی بشر محسوب می شوند.

بر این اساس،آیات قرآن(و حتی احادیث و روایات صحیح و مستند)به محکمات و متشابهات تقسیم شده اند که محکمات،برای نیازهای ثابت بشر و متشابهات هم که بر اساس محکمات،تفسیر و توضیح داده می شوند،برای تأمین نیازهای دیگر بشری به کار برده می شوند...

مشابه این قضیه،این استکه در بین مکاتب ادبی اروپا،مکتبی وجود دارد به نام مکتب سمبولیسم( Symbolism)  یا نمادگرائی که در آن مکتب،به جای استفاده از کلمات و عبارات صریح و واضح،از عبارات نمادین و رمزی (سمبولیک) برای ادای منظور گوینده استفاده می شود.خاصیت این سمبل ها و نشانه ها این است که قابلیت حمل مقدار زیادی از معارف رو دارا هستند که این  معارف و اطلاعات،به مرور زمان و با در نظر گرفتن میزان آگاهی مخاطبان،برای آنها قابل کشف است.هرچه معرفت و آگاهی مخاطبان بالاتر برود،مطالب بیشتری برای آنها قابل کشف و تشخیص خواهد بود...

با توجه به این خصلت آیات قرآن و احادیث و روایات مستند و صحیح،بشر می تواند در سایهء کوشش های علمی و معرفتی خود و دستاوردهائی که به مرور زمان،آنها را به دست خواهد آورد،از این گنجینهء عمیق و پایان ناپذیر،استفاده کند و مسیر تعالی خود را به سلامت و موفقیت طی کند.

وظیفهء علمای اسلامی اینه که با تفسیر قرآن و احادیث و در نظر گرفتن شرایط روز،وظایف مؤمنان رو در قبال دین و مسائل اعتقادی،به اونا توضیح بدن....اما سایر تحصیل کرده ها و نخبگان جامعه نیز در این مورد وظایفی دارند که متأسفانه به اون وظایف،به نحو شایسته پرداخته نشده است.

گفتیم که مطالبی که در قرآن و حدیث آمده،حالت کلی دارند که باید به مرور زمان و با پیشرفت علم و معرفت بشری،تفسیر بشوند.مثلا وقتی داستان طوفان حضرت نوح(ع) و کشتی نوح را در قرآن می خوانیم،مفسرین محترم با استناد به اکتشافات باستانشناسی در خاک عراق و یافته های دانشمندان در این مورد،به توضیح جزئیات و ابعاد طوفان نوح و سرنوشت کشتی نوح می پردازند.

یا مثلا در مورد تولید مثل انسان و ترکیب سلول های نر و ماده و تشکیل نطفه و تبدیل آن در مراحل بعدی به علقه و مضغه و عظام و لحم و....مفسرین بزرگوار با استفاده از یافته های دانشمندان زیست شناسی،به تبیین و توضیح آن می پردازند.

اما مسئلهءتأسّفباراینجاست که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق یافته های علمی در دوران معاصر و قرون اخیر،توسطدانشمندان غربی و عموماغیر مسلمان،کشف شده اند و دانشمدان مسلمان،در این زمینه،سهم بسیار کمی داشته و دارند و این بدان معناست که ما برای تفسیر کتاب آسمانی مان،باید محتاج غربی ها و غیر مسلمانان باشیم.

ممکن است کسی بپرسد مگر نه اینکه پیامبر اکرم–صلوات الله علیه و آله–فرموده اند:

اطلبواالعلم ولو من اهل الضلال :دانش را دریافت کنید؛حتی از گمراهان.

یا مثلا فرموده اند:

اطلبواالعلم ولو بالصّین:دانش را دریافت کنید؛ولو از(نقاط دوردستی مانند)چین.

پس چه ایرادی دارد که ما از علوم غربی های غیر مسلمان و اهل ضلال یاد بگیریم؟

 

ادامه دارد...


نظر

 

کودک بازیگوشی رو در نظر بگیرید که در هنگام بازیگوشی هاش،میزنه و شیشهء پنجرهء همسایه رو می شکنه؛اما زود از اونجا فرار می کنه و در جائی قایم میشه و در عالم کودکی خودش،از اینکه زرنگی کرده و گیر نیفتاده و مورد بازخواست همسایه قرار نگرفته،خوشحاله و ابراز رضایت و غرور میکنه؛غافل از اینکه والدینش باید علاوه بر پرداخت جریمهء شیشهء شکسته، کلی عذرخواهی و ابراز شرمندگی کنن و ای بسا چند تا حرف ناجور و بد و بیراه رو هم از اون همسایه بشنون و در محیط در و همسایه،سرافکنده بشن...

متأسفانه وضعیت جامعهء ما هم الان بی شباهت به مثالی که زدم نیست:

رانندگانی رو می بینیم که دور از چشم مأموران راهنمائی و رانندگی، ( و یا حتی در حضور پلیس و نیز دوربینهای راهنمائی و رانندگی)،اقدام به عبور از چراغ قرمز و سرعت و سبقت غیر مجاز و ...میکنن و در نتیجه،باعث برهم زدن نظم اجتماع و ایجاد ترافیک در خیابانها میشن...بدتر از اون اینکه برخی از این افراد،حاضر هستن که جریمه های مربوط به اینگونه تخلفات رو پرداخت کنن؛اما از این رفتار نادرستشون دست برندارن و تازه طلبکار هم میشن که چون ما جریمه های مربوطه رو دادیم ،پس به هیچ کس ربطی نداره که بازم از اینگونه رفتارها مرتکب بشیم یا نه.

بعضی ها فراموش کرده اند که ما انسانها،برخلاف حیواناتی که علیرغم زندگی در کنار هم،هیچ گونه احساس مسئولیتی نسبت به همدیگه ندارن،در جامعه ای زندگی می کنیم که خواه ناخواه،بر زندگی و سرنوشت همدیگه،تأثیر گذار هستیم و همانگونه که نباید اجازه بدیم که دیگران وارد حریم ما بشن،خودمون هم حق نداریم که وارد حریم دیگران بشیم...

آزادی،یکی از اصلی ترین و ابتدائی ترین حقوق جانداران و مخصوصا انسانهاست؛اما در تعریف آزادی و تعیین حد و حدود اون گفته شده که آزادی من،تا اونجائی هستش که آزادی شما رو از بین نبرم و آزادی شما هم تا اونجائی هستش که آزادی دیگرون رو سلب نکنید و الی آخر....

چند سالی هست که برخی افراد سودجو،زمین های کشاورزی اطراف بعضی شهرها رو تبدیل به ویلا (یا اصطلاح فارسی اش: خانه باغ)کردن و در هر کدوم از اون خانه باغ ها،چاه عمیقی رو به صورت غیر مجاز احداث کردن که این کار باعث شده که هم کشاورزی در اون زمین ها تعطیل بشه و هم آبی که قراره برای کشت محصولات زراعی استفاده بشه،عملا برای استخر و جکوزی و سونا و ...استفاده بشه...

مدیرانی رو در نظر بگیرید که به دلیل علائق شخصی و نیز با سوء استفاده از موقعیت شغلی خودشون،مثلا اقدام به واردات کالاها و اجناسی می کنن که  هیچ ضرورتی برای ورود اونها به کشور و خروج ارز بابت اون کالاها وجود نداره؛اما اون مدیران،صرفا برای چشم و همچشمی و یا رقابت های کودکانه با دیگران،اقدام به چنین وارداتی می کنن.مثلا واردات خودرو های لوکس که قیمت هرکدام،ده ها برابر و یا حتی صدها برابر قیمت یک خودروی معمولی در داخل کشور هستش؛در حالیکه ممکنه ما به خاطر وارد کردن کالاهای ضروری مانند داروها و یا تجهیزات پزشکی و ... در مضیقهء ارز یا اعتبارات پولی باشیم.

یا اینکه اینگونه واردات غیر قانونی و غیر منطقی،عواقب دیگری مانند بیکاری و ... رو در جامعه به وجود بیاره.

هر چه به این گونه مدیران تذکر داده میشه که درست نیست به خاطر خواسته های شخصی و خانوادگی شما،مردم گرفتار کمبود دارو و تجهیزات پزشکی بشن،به خرجشون نمیره...

اصولا چنین مدیران و یا سایر افراد مشابه،اصلا هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال دیگران ندارن و به دلیل نوع تربیت شون و خصوصیات فرهنگی شون،بسیار کوته فکر و نزدیک بین هستن و اصولا اقدامات خودشون رو نوعی زرنگی و موفقیت به حساب میارن و فکر میکنن که اگه چنین اقداماتی رو انجام ندن،از دیگران عقب خواهند افتاد و سایر افراد جامعه،از اونها جلو خواهند زد.حتی بعضی هاشون فکر می کنند که از این موقعیتی که به دست آورده اند،باید نهایت استفاده رو ببرن و خود و خویشاوندانش رو به ثروتهای کلان برسونن.به تعبیر عامیانه،فکر می کنن که شانس،فقط یک بار درب خونهء آدم رو می زنه.

 از طرفی هم خیلی راحت در قبال مشکلات حیاتی افراد جامعه از خودشون سلب مسئولیت میکنن و بی تفاوت هستن...

باید در تربیت افراد،از همان دوران کودکی به این مسئله توجه داشت و کودکان رو چه در محیط های آموزشی و چه در محیط خانه و جامعه،طوری تربیت کرد که احساس مسئولیت رو یکی از مهم ترین دغدغه های خودشون به حساب بیارن...در تلویزیون می بینیم که دانش آموزان ژاپنی،محیط مدرسه شون رو خودشون نظافت می کنن؛اما در کشور ما،حتی بزرگترها هم از ریختن زباله در معابر عمومی،امتناع نمی کنن...

متأسفانه در جریان گزینش مدیران جامعه و در حالت کلی،انتخاب افراد برای انجام هر کاری،هیچوقت به این موضوع توجه نمیشه که در انتخاب افراد،باید توجه کرد که فرد انتخاب شده،چه قدر به مسئولیت خودش و اهمیت اون،باور داره و صرفا همین که قابلیت های ظاهری هر فردی محرز میشه،نسبت به انتخاب اون،اقدام میشه و اصلا توجهی نمیشه که اون فرد در پذیرش اون موقعیت،چه اهدافی داره؟هدفش خدمت به جامعه است یا اینکه میخواد به خودش خدمت کنه.

از طرفی باید نظام کنترلی و بازرسی دقیق و جامع و کارآمدی طراحی کرد که هیچ مدیری،جرأت چنین تخلفاتی رو نداشته باشه و مهم تر از اون اینکه باید در استخدام افراد هم این نظارت دقیق وجود داشته باشه...